1)
شکوفه هابه دامن باد می بارند
بهار
2)
پرنده می کاود
بر نوک آنتن
نبض درخت چنار
3)
به زاغچه نگاه می کند
مینا
از پشت قفس
دست هایت را
در خاک فرو کن
_ عشق _
زیبایی شکوفه نیست
عظمت ریشه است...
جوانه که می زنی
مرزهای گمشده را
باز می یابم...
بگذار
بهار ببارد
بیشتر
و
بیشتر
براین دست بی حاصل...
تقدیم به دوستانم با عرض تبریک سال نو
در مسیر فرضیه های ناتمام
_اتاقی _
بسته می ماند
طرحی از خودم
در پرده های آویخته...
زمستان است
زمین درگیر نبضی نیست
هوا پیچیده در مه
ابر خاموش است
تو جای خالی خورشید
و من
آن دانه ی برفم ...
در سرنوشت لحظه ها
پنهان بود
_ افتادن _
به قانون واژه های تو ...
دست می کشم
بر واژه های فرو ریخته
این برگ های زرد
از انسجام کاغذها
بیزارند...
و
بدون
تو
در
این
فصل
تب کرده
تمام فلسفه های جهان را
خواهند سوخت...
سال های سکوت را
واژه های ناتوان
نخواهد شکست
و بهای تردید را
یک عمر عاشقی ...
من
تمام لحظه های خواب گرفته را
در بیداری این کوچه ها
قدم زدم
تو شبیخون کدام رویش ای ؟
در نفس تشنه این فصل...